خرید بک لینک
لحظه رفتنت که می رسد پر از بهانه می شوم
شاخه ی خشکی ام که با تو پر از جوانه می شوم

بغض گلوی من ز بعد تو به روی سینه ی که بشکند ؟
گلوی غم گرفته ام با حضور تو پر از ترانه می شود

نه آغوشی نه بازویی نه شانه ای برای تکیه گاه من
بدان که مرداد هم بدون تو سرد هوای خانه می شود

لحظه رفتن تو ای کاش که درون ذهن من نماند
بدون توست که اشک ز چشمهایم روانه می شود

سخت است زندگی بدون تو در این دیار
با آمدنت بهار ، خران این زمانه می شود

فسردم ، خشک گشتم ،برگهایم زرد گشت
کی روئیای با تو بودن میهمان آشیانه می شود

بدون تو غم ببرد هستی و نییستی دارا

وجود تو کی زینت این سرا و خانه می شود

یک شعر از خودم

برچسب: نویسنده: شیدا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 21:52

صفحه بندی